تبلیغات
لطیفه های با مزه از wyzwyzak

لطیفه های با مزه از wyzwyzak

چهارشنبه 22 خرداد 1387

سلام اقا مجید



[ چهارشنبه 22 خرداد 1387 - 06:06 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| حمید ] [جك , ] [+]

شنبه 3 شهریور 1386
 

سلام بچه ها خوبین من امروز به یه انجمن  دوستیابی برخوردم

 اصلا متحیّر شدم کف کردم پر بودش از دخترا و پسرا که

همشون خوشگل و خوشتیپ بودند تازشم پر عکسهایه باحال

 و کلیپهایه خفن و آهنگهایه خیلی قشنگ و یه بخش کل واسه

 دوستیابی داشت اصلا کلا دوستیابی بودش یه قسمت همه

 آیدی میزاشتن ثبت نامشم راحت بودش تازه فیلم هم داشت

 و نرم افزار و تازه آهنگ واسه زنگ موببایل و اس ام اس و تم و

 ترفند و اصلا خیلی باحال بودش این آدرسشه اینم لوگوشه:

 



[ شنبه 3 شهریور 1386 - 03:08 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| حمید ] [جك , ] [+]

پنجشنبه 31 خرداد 1386
نگاه کن من چه بی پروا چه بی پروا
به مرز قصه های کهنه می تازم

نگاه کن با چه سر سختی تو این سرما
برای عشق یه فصل تازه می سازم

یه فصل پاک
یه فصل امن و بی وحشت

برای تو که یه گلبرگ زودرنجی
یه فصل گرم و راحت

زیر پوست من
برای تو که با ارزش ترین گنجی

نگاه کن من به عشق تو چه لیلا وار
تن یخ بسته ی پرواز و می بوسم

بیا گرم کن منو با سرخی رگ هات
من اون رگ های پر آواز و می بوسم

تو رو می بوسم ای پاکیزه ی عریان
تو رو پاکیزه مثل مخمل قرآن

طلوع کن من حرارت از تو می گیرم
ظهور کن من شهامت از تو می گیرم

بیا هیچ کس مثل من و تو عاشق نیست
مثل ما عاشق و همسایه و همدم

بیا از شیشه ی سخت و بلند عشق
مثل ارابه ی نور رد بشیم با هم

نگاه کن من چه شبنم وار
چه شبنم وار

به استقبال دستای خزون می رم
هراسم نیست از این سرمای ویرانگر

برای تو من عاشقانه می میرم!!!!!! 

داغ یک عشق قدیمواومدی تازه کردی

 

شهرخاموش دلم رو تو پرآوازه کردی

Em.................G..................F

 

آتش این عشق کهنه دیگه خاکستری بود

Am.........G........................Em

 

اومدی وقتی تو سینه نفس به آخری بود

Em.................G..................F

 

عشقت به من داد عمر دوباره معجزه با تو فرقی نداره

Em........F...........G...................Am....Em.....A...................

 

تو خالق من بعداز خدایی درخلوت من تنها صدایی

Em........F........G....................Am....Em.............A............

 

به عشق تو زنده بودم منو کشتی دوباره زنده کردی

Em......F.....G..................Am..Em.Am..Em.Am..Em

 

دوست داشتم دوسم داشتی منو کشتی دوباره زنده کردی

Em......F.....G................Am..Em..Am..Em...Am..Em

 

تو تویی تنها بهانه واسه زنده بودنم

Em................Am..A.....Em

 

من به غیر از خوبی تو مگه حرفی میزنم؟

Em................Am..A.............Em

 

عشقت به من داد عمر دوباره

Am.....Em......A............Em

 

معجزه با تو فرقی نداره

Em.......F............G..............

 

عشقت ...

Romba کوه 

 

تو اون کوه بلندی که سر تا پا غروره

G.......................................Dm........Am 

کشیده سر به خورشید غریب و بی عبوره

Am....................G..........................Am... 

تو تنها تکیه گاهی برای خستگی هام

G...........................................Dm............ 

تو میدونی چی میگم تو گوش میدی به حرفام

Am.....................G...................................Am 

به چشم من به چشم من تو اون کوهی

Dm.............Am..........Am........ 

پر غروری بی نیازی با شکوهی

/ F /........../ G /........../ Am /.... 

طعم بارون توی دریا رنگ خوبی

/ E /.........../ F /........./ G / 

تو همون اوج غریب قله هایی تو دلت فریاده اما بی صدایی

E......F........G...................F......G.................................Am 

تو مثل قله های مه گرفته منم اون ابر دلتنگ زمستون

Am....G..............................................Dm................Am 

دلم میخواد بذارم سر رو شونت ببارم نم نم دلتنگ بارون

Am..........G...............................................Dm.............. 

تو اون .....

 

گل بی گلدون

می گفتی بی تو هیچم با من بمون همیشه

Gm.........................F..................Gm

نباشی من می میرم گل بی گلدون نمیشه

Gm.........................F..................Gm

چه اشتباهی کردم حرفاتو باور کردم ( 2)

D..Eb...F...Gm..................D..Eb...F....Gm

یه روز سرد پائیز گلدونتو شکستی

Gm.............F..........Cm.........Gm

مثل عروس گل ها تو گلخونه نشستی

Gm.............F..........Cm.........Gm

بهار میاد دوباره بازم تو رو میارن

Gm.............F..........Cm.........Gm

مثل گل زینتی تو گلخونه میکارن

Gm.............F..........Cm.........Gm

بازم به گلدونت میگی با من بمون همیشه

Gm...............F................Gm.................F

میگی که بی تو می میرم گل بی گلدون نمیشه

Gm...............F................Gm.................F

چه اشتباهی می کنه حرفاتو باور می کنه

نمیاد

آسمون ابریه اما دیگه بارون نمیاد

Bb..........Gm.......Bb.......Gm

صدای گریهء بارون توی ناودون نمیاد

Gm..........F...........Bb..........Gm

اون که من دوسش دارم از خونه بیرون نمیاد

Bb...........Gm..............Bb............Gm

واسهء این دل تنها دیگه مهمون نمیاد

Gm..........F..........Bb............Gm

نمیاد نمیاد نمیاد تا بدونه

...............Gm........../Gm/.........../Gm/

جای خالیش تو خونه واسه من یه زندونه

/Gm/./Eb/........Eb................................F

دیگه اون دوست نداره

Gm

واسه من گل بیاره

F

روی موهام بذاره

/Gm/./Eb/.....Eb

 

Gm--Dm--F--Cm--Eb--D--Bb--Gm

یادمه روزی که آشنا شدیم (لا لا لا لا لا)

F............Gm--------

........

روزی که مثل دو غنچه وا شدیم ( لا لا لا لا لا)

Gm................................

وقتی اون با بوسه لبهامو می بست( لا لا لا لا لا )

...............F...............Gm...........

نم بارون رو لبامون می نشست

........Gm................................

/Gm/../Gm/../Gm/../Gm/

نمیاد نمیاد نمیاد تا بدونه

...............Gm............./Gm/.../Gm/

جای خالیش تو خونه واسه من یه زندونه

/Gm/./Eb/........Eb.............................F

دیگه اون دوست نداره

Gm

واسه من گل بیاره

F

روی موهام بذاره

پاشو پاشو 

 پاشو گلدونو بیــــــــــــــــــــــــار...

وقتشه سنبل بکاریم...

اگه نوروزم نیاد

 با یه غزل عید میاریم...

نگو فروردین ما

 چند سالی مونده تا بیاد....

عید عاشق هر شبه

 تقویم و ساعت نمیخواد...

بی بهارم میشه گاهی

 خواب نرگس ببینیم...

وقت و بی وقت تو خونه

سفره هفت سین بچینیم...

 

سینی سبزه سرود 

 گوشه ی انباره هنوز...

رو سر انگشتهای تو

 سوز خوش تار هنوز.....

یه سبد سلامتی

 هنوز تو گنجه تنه.....

 یه کتاب خورشید هنوز

تو بغچه دل منه.....

 من دیگه منتظر

 هیچکسی نیستم که بیاد...

 دل من از آسمون

 معجزه اصلا نمیخواد....

چشم به راه چه کسی

 نشستی پای پنجره....

دست بی منت تو

 پر از بهار منتظره...

 

به سفرهای درازی رفتم

تا شب خستگی تاج محل

تا شب ساکت شیوا

سفره شام پر از نان غزل

هیچ کجا عزیزیتر از وطن نبود

هیچ اتاقی سایگاه من نبود....

شهر ونیز چه تماشایی بود

کشتی دزدای دریایی بود

 شب رم با همه اسقفهاش

 شب چشمه های تنهایی بود

هیچ کجا عزیزیتر از وطن نبود

 هیچ اتاقی سایگاه من نبود....

موزه مادا توسو خالی بود

 جای چهره های پوشالی بود

 رقص مه با اتوبوسهای سرخ

 رقص دار و طرح یک قالی بود

هیچ کجا عزیزیتر از وطن نبود

هیچ اتاقی سایگاه من نبود....

صبح شانزلیزه مهتابی بود

قصر ورسای آبی آبی بود

 مثل خواب سالوادور دانی بود

شهر پاریس شهر بی خوابی بود

هیچ کجا عزیزیتر از وطن نبود

هیچ اتاقی سایگاه من نبود....

پیش رو بانویی مشعل دار بود

یک سیاه آن سو ترک بی کار بود

 شهر خالی از فرشته سرد بود

 بر سر سرخ و سیاه آوار بود

هیچ کجا عزیزیتر از وطن نبود

 هیچ اتاقی سایگاه من نبود....

درد من کابوس بی دردان بود

من کنارم بود و چه بی جان بود

شب تنهای باد بادکها

شب آغاز و شب پایان بود

هیچ کجا عزیزیتر از وطن نبود... هیچ اتاقی سایگاه من نبود....

دست من وقت نوشتن... شکل اسم تورو داره

وقت خوندن صورت من ...خنده هاتو کم میاره

 عطر یاسی که تو چیدی... ناز صد باغو خریده

 ماه کامل سر سفره گریه هامو سر کشیده

 تو چه خوشرنگو عزیزی

 مثل یک نت لب گیتار

 مثل فکر شعر تازه

 حدس یک گل پشت دیوار....

ای تو دلکوک

 ای خوش آهنگ ...تو شنیدنی ترینی

 من پر از هوای غربت... تو هوای سرزمینی

 زمهریره نارفیقان...خواب آفتابی میبینی

هجرت ما وسط آب

زورقی بی سرشینه...

پیله بستن در دل تو... بالپروانه شدن بود

 گرد شعله قد کشیدن... رقص ناب مرد و زن بود

 با تو باید مثل شبنم...عطر گلها رو بغل کرد

 تلخی فاصله ها رو

پر کندوی عسل کرد...

تو چه خوشرنگو عزیزی! مثل یک نت لب گیتار! مثل فکر شعر تازه حدس یک گل پشت دیوار.............................



[ پنجشنبه 31 خرداد 1386 - 12:06 ب.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| حمید ] [جك , ] [+]

چهارشنبه 30 خرداد 1386


[ چهارشنبه 30 خرداد 1386 - 10:06 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| حمید ] [جك , ] [+]

نظر یادت نره گوسفند

یکشنبه 27 خرداد 1386

wyzwyzak@yahoo.com



[ یکشنبه 27 خرداد 1386 - 01:06 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| حمید ] [جك , ] [+]

شنبه 26 خرداد 1386

۱۰مت گرم ۹کرتم۸شیشتم ۷تیرتم ۶یشه عرقتم۵چرتم۴کرتم۳پایتم۲ست دارم۱دنیاSmiley



[ شنبه 26 خرداد 1386 - 11:06 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| حمید ] [جك , ] [+]

شنبه 26 خرداد 1386

لره از ده شون اومده بوده تهران رانندگی یاد بگیره،
جلسة اول از معلمش می پرسه:
این چراغ رنگیه چیه؟!
یارو میاد سركارش بگذاره،
میگه: این چراغ راهنماییه؛
وقتی سبزه یعنی اهل تهران برن،
وقتی زرده شهرستانی‌ها و قرمز هم مال لراست!
خلاصه این جریان میگذره و لره هم امتحان میده و قبول میشه،
روز اول میشینه پشت ماشین و میرسه به چراغ قرمز و خوب طبعاً رد میكنه.
افسره داد میزنه: راننده پیكان، بزن كنار!
لره سرشو از پنجره میاره بیرون، داد میزنه: لـُــرُم... مـــا لـُـــرُم!!
افسره یك نگاه میندازه، میگه: باشه بابا...برو...برو



[ شنبه 26 خرداد 1386 - 11:06 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| حمید ] [جك , ] [+]

شنبه 26 خرداد 1386

تركه می‌ره سیگار فروشی: آقا سیگار برگ دارین؟ خیر. پس یك بسته كوبیده بدین!؟



[ شنبه 26 خرداد 1386 - 11:06 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| حمید ] [جك , ] [+]

شنبه 26 خرداد 1386

رئیس: خجالت نمی‌كشی تو اداره داری جدول حل می‌كنی؟ كارمند: چكار كنیم قربان، این سروصدای ماشینها كه نمی‌ذاره آدم بخوابه.......



[ شنبه 26 خرداد 1386 - 11:06 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| حمید ] [جك , ] [+]

شنبه 26 خرداد 1386

تو جزیره آدم‌خورا یك بابایی میره ساندویچ فروشی، یك ساندویچ مغز سفارش میده. ساندویچیه میگه: میشه 2 تومن. مرده عصبانی میشه میگه: یعنی چی؟ مگه سَرِ گردنست؟! هفته پیش یك تومن بود! ساندویچیه میگه: آخه این مغز تهرونیه، بابا ‌بالاخره یك كلاس خاص خودشو داره. مردك هم ساندویچش رو میخوره و چیزی نمی‌گه. هفته دیگه میاد دوباره یك ساندویچ مغز سفارش میده، این دفعه ساندویچیه میگه:‌شد 10 تومن! یارو خیلی شاكی میشه، میگه‌: بابا چه خبرته؟! ساندویچیه میگه: آخه عزیز من،‌این دفعه مغز رشتیه، كلی فسفر داره به جان تو! باز طرف چیزی نمی‌گه و پول و میده و ساندویچش رو می‌خوره. هفته بعد دوباره میاد و یك ساندویچ مغز سفارش میده، این دفعه ساندویچیه میگه: میشه 100 تومن! یارو دیگه پاك شاكی میشه و ساندویچ رو می‌كوبه رو میز داد میزنه: این چه مسخره بازیه دراوردی؟! ساندوچیه میگه:‌آخه عزیز من،‌این یكی مغز تركه،‌ باید 100 تا كله بشكنیم تا ازش یك ساندویچ دربیاد......!!!



[ شنبه 26 خرداد 1386 - 11:06 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| حمید ] [جك , ] [+]

شنبه 26 خرداد 1386

تو اردبیل شبكه تلویزیونیشون داشته رازه بقا نشون می داده كه دو تا كره خر می زنند كه شیر رو می كشند همونوقت برنامه قطع میشه و نشون می ده ورزشكاران دلاوران نام آوران ...



[ شنبه 26 خرداد 1386 - 11:06 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| حمید ] [جك , ] [+]

شنبه 26 خرداد 1386

یه روز یه بمی می ره مکه،خونه خدارو تکون میده؟ میگه: حالا خودت خوشت میاد



[ شنبه 26 خرداد 1386 - 11:06 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| حمید ] [جك , ] [+]

شنبه 26 خرداد 1386

یه نفر صبح میره در مغازش.. کرکره رو بالا میکشه و میگه: بسم الله رحمن رحیم.... میره تو. میبینه همه مغازه رو خالی کردن.. میاد بیرون کرکره رو می کشه پایین و میگه : صدق الله العلی العظیم



[ شنبه 26 خرداد 1386 - 11:06 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| حمید ] [جك , ] [+]

شنبه 26 خرداد 1386

ترکه دستشویی بوده موبایلش زنگ می زنه پسرش بوده می گه : بابا کجایی ؟ می گه یه جایی . پسره می گه: مامان گفت امروز غذا نداریم هرجا هستی نهارتم بخورو بیا .......!!!



[ شنبه 26 خرداد 1386 - 11:06 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| حمید ] [جك , ] [+]

شنبه 26 خرداد 1386

خروسه، سگه و خره تصمیم میگیرن از ایران فرار کنن. ازشون می پرسن چرا؟ خروسه می گه آنقدر ساعتو عقب جلو می کنن نفهمیدم کی باید بخونم. سگه می گه نفهمیدم من باید بگیرم، 110 باید بگیره یا بسیجیا. خره می گه هویتمون گم شده نمی دونم من خرم، ترکا خرن یا لرها



[ شنبه 26 خرداد 1386 - 10:06 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| حمید ] [جك , ] [+]

شنبه 26 خرداد 1386

دوتا مگس داشتن همدیگرو بوس می کردن.مگس نره میگه:قربون اون لبات برم که از انم خوشمزه تره!!!



[ شنبه 26 خرداد 1386 - 10:06 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| حمید ] [جك , ] [+]

جمعه 25 خرداد 1386
ترکه میره مزرعه ای میخره 2سانتی متر در 8 کیلومتر !!!! میگن این چه زمینیه ؟؟چی میخواهی بکاری ؟؟؟؟ میگه به امید خدا ماکارونی

[ جمعه 25 خرداد 1386 - 09:06 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| حمید ] [جك , ] [+]

جمعه 25 خرداد 1386


توی دنیا عاشقا چه بی كسن .. عاشقا عاقبتش خار و خسن .. اینا رو گفتم برات تا بدونی .. عاشقی خیلی خطرناكه حسن

 



[ جمعه 25 خرداد 1386 - 09:06 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| حمید ] [جك , ] [+]

زیباترین وصیت

چهارشنبه 16 خرداد 1386

قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.
بعد از مرگم، انگشت‌های مرا به رایگان در اختیار اداره انگشت‌نگاری قرار دهید.
به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم!
ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک ‌کاری کنند.
عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب کیدا ممنوع است.
بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم.
کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد!
مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند.
روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست.
دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خکم کنید!
کسانی که زیر تابوت مرا می‌گیرند، باید هم قد باشند.
شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید.
گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد.
در مجلس ختم من گاز اشک‌آور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند.
از اینکه نمی‌توانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش می‌طلبم.
به مرده شوی بگویید مرا با چوبک بشوید چون به صابون و پودر حساسیت دارم.
چون تمام آرزوهایم را به گور می‌برم، سعی کنید قبر مرا بزرگ بسازید که جای جسدم باش



[ چهارشنبه 16 خرداد 1386 - 10:06 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| حمید ] [جك , ] [+]

دوشنبه 14 خرداد 1386


اصفهانیه در حال مرگ بوده از زنش می پرسه محمد کجاست ؟ زنش میگه : همین جا کنارت نشسته . میگه علی کجاست ؟ زنش میگه اونطرفت نشسته . میگه حامد کجاست ؟ میگه اونم همین جاست . یهو داد می زنه پس برای چی چراغ اون اتاق بی خودی روشنه ؟؟؟

 



[ دوشنبه 14 خرداد 1386 - 11:06 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| حمید ] [جك , ] [+]

دوشنبه 14 خرداد 1386


لره فیلم زهررو می بینه می گه بی شرفا چقدر از فیلم نرگسو سانسور كرده بودن

 



[ دوشنبه 14 خرداد 1386 - 11:06 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| حمید ] [جك , ] [+]

یکشنبه 13 خرداد 1386

به رابطه ی دو تا چشم دقت کردی ؟؟ با هم باز میشن - با هم بسته میشن - با هم میخندن - با هم گریه میکنن - با هم میچرخن . جالب اینجاس که هیچکدوم هم اون یکی رو نمیبینه . دوستی یعنی این !!!! حالا دقت کردی این دو تا چشم فقط زمانی که یه دختر جلوشون ظاهر میشه یکیشون بسته میشه و اون یکی باز میمونه (چشمک) . نتیجه گیری اخلاقی : دختر حتی بهترین و محکم ترین روابط دوستی رو هم به هم میزنه

......؟؟Smiley

[ یکشنبه 13 خرداد 1386 - 03:06 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| حمید ] [جك , ] [+]

یکشنبه 13 خرداد 1386


مملکت همان ایران است. رهبرش،رهبر مستضعفان جهان است. دولتش ،دولت امام زمان است. دانشگاهش،ستاره باران است.جایگاه نخبگانش،زندان است. قوت اغلب مردم،فقط نان است.دارالخلافه،تهران است. فریاد،نشانه ی کافران است.سکوت،وظیفه ی مسلمان است. شرکت در راهپیمایی،بارز ترین نشانه ی ایمان است. عصر،عصر حکومت حیوان است. دوره،دوره ی ارزانی انسان است. آنچه بهایی ندارد،جان است      [wyzwyzak]

 



[ یکشنبه 13 خرداد 1386 - 03:06 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| حمید ] [جك , ] [+]

تركه میره نانوایی.....

یکشنبه 13 خرداد 1386
ترکه میره نانوایی ، نانوا میگه هر کسی اومد بگو پشت سرت نایستد نون نمیرسه . ترکه هم هرکی می اومده میگفته بیا جلوی من بایست، پشت سرم نون نمیرسه

[ یکشنبه 13 خرداد 1386 - 03:06 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| حمید ] [جك , ] [+]

شنبه 12 خرداد 1386

تركه صبح از خواب بلند میشه میبینه هوا خیلی خوبه . زنگ میزنه هواشناسی تشكر می كنه 

[ شنبه 12 خرداد 1386 - 10:06 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| حمید ] [جك , ] [+]

سه شنبه 8 خرداد 1386
 از یارو میپرسن : " ربنا آتنا فی الدنیا حسن و فی الاخره حسن و قنا عذاب النار " ینی چی ؟! میگه ینی " این دنیا خوبه حسن ولی آخرت خیلی خطرناکه حسن

[ سه شنبه 8 خرداد 1386 - 10:05 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| حمید ] [جك , ] [+]

سه شنبه 8 خرداد 1386
 دانشجوی دختر میگن 1 داستان کوتاه بگو که توش مفاهیم :مذهب ، سکس ، معما باشه .میگه: خدایا من حامله ام یعنی کار کی می تونه باشه؟

[ سه شنبه 8 خرداد 1386 - 10:05 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| حمید ] [جك , ] [+]

سه شنبه 8 خرداد 1386


 به ترکه میگن نظرت در مورد گل چیه؟ میگه : خیلی خوبه... خوش بو... قشنگه... همانظور که خدا در قرآن می فرماید : گل هوالله احد

 



[ سه شنبه 8 خرداد 1386 - 10:05 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| حمید ] [جك , ] [+]

سه شنبه 8 خرداد 1386


رشتیه زنشو كتك میزنه. به جرم تخریب اموال عمومی میگیرنش

 



[ سه شنبه 8 خرداد 1386 - 10:05 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| حمید ] [جك , ] [+]

سه شنبه 8 خرداد 1386


 گزارشگر صدا و سیما از یه ترکه میپرسه نظرت راجب این محله که هنوز آسفالت نشده چیه؟ ترکه میگه : بسم الله الرحمان رحیم با سلام خدمت شما و بینندگان عزیز و همچنین پرسنل محترم شهرداری ومقام معظم رهبری خانواده محترم شهدای دفاع مقدس جانبازان و معلولین ایثار گران،من بچه این محل نیستم

 



[ سه شنبه 8 خرداد 1386 - 10:05 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| حمید ] [جك , ] [+]

سه شنبه 8 خرداد 1386


 تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست ... تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست .. تنهایی را دوست دام زیرا تجربه کردم ... تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست ... تنهایی را دوست دارم زیرا.... در کلبه تنهایی هایم در انتظار خواهم گریست و انتظار کشیدنم را پنهان خواهم کرد

 



[ سه شنبه 8 خرداد 1386 - 10:05 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| حمید ] [جك , ] [+]

سه شنبه 1 خرداد 1386

من امشب مشهد هستم



[ سه شنبه 1 خرداد 1386 - 11:05 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| حمید ] [جك , ] [+]

پنجشنبه 9 آذر 1385

زن رشتیه میره خط مقدم بر می گرده می پرسن چه کار مفیدی انجام دادی . دستاشو می گذاره رو شکمش می گه یه بچه عراقی اسیر کردم



[ پنجشنبه 9 آذر 1385 - 09:11 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| حمید ] [جك , ] [+]

پنجشنبه 9 آذر 1385
ترکه می گوزه 2 متر به جلو پرتاب می شه می پرسن چی شد می گه كونم تو دنده بود


[ پنجشنبه 9 آذر 1385 - 09:11 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| حمید ] [جك , ] [+]

پنجشنبه 9 آذر 1385
یه روز مامان شنگول و منگول داشته توی جنگل می رفته كه یهو آقا گرگه جلوش سبز میشه میگه: شنگول و منگول كجان، مامانه میگه: خونن . گرگه: ایول ، بالاخره تونستی قالشون بزاری ، بزن بریم خونمون خالیه، زنم تا آخر هفته خونه مامانش اینا می مونه


[ پنجشنبه 9 آذر 1385 - 09:11 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| حمید ] [جك , ] [+]

پنجشنبه 9 آذر 1385
اگر نمازگزار بداند كه هنگام ركوع چقدر از رحمت الهی او را فرا می گیرد، یك ساعت در ركوع باقی می ماند ....... بسیج قزوین


[ پنجشنبه 9 آذر 1385 - 09:11 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| حمید ] [جك , ] [+]

پنجشنبه 9 آذر 1385
یه روز یه اصفهانیه 100000 تا صلوات نذر می كنه . میره تو ورزشگاه آزادی وسط جمعیت بلند میشه میگه: بر محمد و آل محمد صلوات


[ پنجشنبه 9 آذر 1385 - 09:11 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| حمید ] [جك , ] [+]

پنجشنبه 9 آذر 1385
طرف نخ اسکناس ده تومنی رو میگشه. یهو شرت مدرس میوفته!! بسیجیها شاکی میشن میخوان به یارو حمله کنن، طرف میترسه میگه: به خدا اگه نزدیک بشید نخ هزار تومنی رو میکشم ها


[ پنجشنبه 9 آذر 1385 - 09:11 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| حمید ] [جك , ] [+]

دوشنبه 17 مهر 1385

بزرگترین ازوم این  که کوچیکترن ارزوی تو باشم  



[ دوشنبه 17 مهر 1385 - 08:10 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| حمید ] [جك , ] [+]

دوشنبه 17 مهر 1385
wyzwyzak@yahoo.com

[ دوشنبه 17 مهر 1385 - 08:10 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| حمید ] [جك , ] [+]

وقتی چند نفر با هم یك جا جمع میشن چیکار میکنن؟

دوشنبه 17 مهر 1385

توی آمریكا، با هم مسابقه میدن!

توی فرانسه، همه همزمان شروع به حرف زدن می‌كنن!

توی ایتالیا، در مورد مد عینك و لباس جدیدشون بحث می‌كنن!

توی آلمان، درباره سیاستهای دولت حرف می‌زنن!

توی پاكستان، یه باند قاچاق تریاك تشكیل میدن!

توی عراق، برای حمله به سربازهای آمریكایی نقشه می‌كشن!

توی افغانستان، اگه پول نداشته باشن كار می‌كنن و اگه پول داشته باشن می‌خوابن!

توی آذربایجان، یه بطری آب پرتقال می‌خرن و با هم می‌خورن!

توی مصر، میرن یه جا می‌شینن قلیون می‌كشن!

توی امارات متحده عربی، ۴ نفرشون دست می‌زنن و یه نفرشون می‌رقصه!

توی روسیه، از همدیگه رشوه می‌گیرن!

توی ژاپن، هیچوقت ۵ نفر دور هم جمع نمیشن! چون همیشه حداقل ۳ نفرشون كار دارن!

توی هند، یا با همدیگه می‌رقصن و یا میرن سینما و رقص تماشا می‌كنن!

توی كوبا، هر وقت ۲ نفر یا بیشتر یه جا جمع بشن از كاسترو تعریف می‌كنن!

توی سوریه، از ترس بلافاصله از همدیگه جدا میشن!

توی كره جنوبی، با هم یه شركت راه میندازن و یه كالای ژاپنی رو كپی می‌كنن!

توی مكزیك، دو نفرشون دوئل می‌كنن و یه نفرشون ناظر دوئل میشه و دو نفر دیگه هم گیتار می‌زنن!

توی ایران، یا پشت سر بقیه غیبت می‌كنن یا روزنامه راه میندازن یا یه جلسه سخنرانی ترتیب میدن یا به یه جلسه سخنرانی حمله می‌كنن یا از حرف زدن و سوتی‌های همدیگه ایراد می‌گیرن یا یه نفرشون رو میذارن وسط و ۴ نفرشون متلك بارونش می‌كنن یا الكی می‌خندن یا یه پیتزا فروشی باز می‌كنن یا بدون هیچ صحبتی می‌ایستن و چشم و سرشون رو می‌چرخونن و مردم رو می‌چرن یا یه شركت كامپیوتر و اینترنت راه میندازن یا میرن یه چت روم توی یاهو مسنجر می‌سازن یا یه وبلاگ دسته‌جمعی می‌سازن یا گروه اینترنتی راه میندازن!



[ دوشنبه 17 مهر 1385 - 04:10 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| حمید ] [جك , ] [+]

یه دختر خوب ..........؟

دوشنبه 17 مهر 1385

یه دختر خوب هیچوقت زودتر از اینکه از شیر بگیرنش عاشق نمیشه.

یه دختر خوب بیشتر از 3 ساعت توی حموم نمیمونه (نکته مهم المپیاد)

یه دختر خوب به خاطر بعضی مسائل چترش را باز نمی‌کنه.

یه دختر خوب وقتی بلد نیست رانندگی کنه، چرا باید زور بزنه و با گل پسرا، کل کل کنه؟

یه دختر خوب توی روی مامانش وانمیسته و به خاطر قراری که داره چندصد تا دروغ نمیگه.

یه دختر خوب از مثلاً 6 ساعت وقت کلاس خودش 5 ساعتش رو نمی‌پیچونه.

یه دختر خوب یواشکی دست تو جیب باباش نمیکنه.

یه دختر خوب به خاطر اینکه بهش گفتن بی ادب گریه نمی‌کنه.

یه دختر خوب جو نمیگیرتش و زود خودشو مثل بنگاهها به نمایش نمیزاره.

یه دختر خوب دستمال دماغ باباشو برنمی‌داره بندازه رو سرش، مثل روسری.

یه دختر خوب عقده‌هاش رو با فرار از خونه خالی نمی‌کنه.

یه دختر خوب با همسایشون که خوشگل‌تره لج نمیشه.

یه دختر خوب به خاطر پوست و رنگ بدنش که پر از جوش و ککه، باباشو اونقدر تو خرج نمی‌اندازه.

یه دختر خوب وقتی بهش نگاه نمی‌کنن، به راههای مختلف، خود نمایی نمیکنه (باز هم نکته كنكوری)

یه دختر خوب باباش هر چی بگه، گوش می‌کنه، نمیاد پیش مامانش ننه من غریبم بازی درآره.

یه دختر خوب بیشتر از 10 دقیقه توی WC نمی‌مونه (نکته مهمتر از کنکور)

یه دختر خوب هیچوقت بدون گواهینامه رانندگی نمیکنه که بعدش که گرفتنش، اشک تمساح بریزه.

یه دختر خوب به خاطر منافع خودش حق خواهرش رو ضایع نمی‌کنه.

یه دختر خوب وقتی معنی ترانه‌های خارجی رو نمیدونه مجبور نیست که واسه کلاس اونا رو گوش بده.

یه دختر خوب توی قرار با پسر، کلاس زورکی نمی‌آد و پدر کارمند بیچاره‌اش رو مدیرعامل و رئیس قلمداد نمی‌کنه.

یه دختر خوب دیگه به دختر افغانی‌ها حسودی نمی‌کنه.

یه دختر خوب وقتی از پسری خوشش اومد و داشت از حسودیش می‌ترکید چند صد تا عیب و ایراد روی پسر نمی‌زاره.

یه دختر خوب، شب زود نمی‌خوابه که صبح زود بیدار بشه که بتونه صافکاری و نقاشی کنه.

یه دختر خوب خودش رو، زوری توی دل کسی، نباید راه بده.

یه دختر خوب برای اینکه مورد توجه قرار بگیره، اسمشو عوض نمیکنه (صغرا: هانی - کبری: مانی)

یه دختر خوب برای اینکه توی مهمونی تحویلش بگیرن، قیافه نمیگیره و ادای آدم پولدارا رو در نمیاره.

یه دختر خوب، پشت سر حتی حیوانات هم غیبت نمی‌کنه.

یه دختر خوب از دماغ فیل نمی‌افته.

یه دختر خوب از اجرای هر گونه قرقره بازی (جت اسکی، اسکیت و امثال اون) در مقابل پسرها خودداری می‌کنه.

یه دختر خوب با 25897 نفر که تیریپ نمیریزه!

یه دختر خوب اولاً دوچرخه سواری نمی‌کنه، حالا می‌خواد بکنه، بكنه، جنبه هم داشته باشه.

یه دختر خوب توی مسافرت به خاطر کسی که روش کلید کرده، باباشو توی منگنه قرار نمی‌ده که بابا تندتر برو!

یه دختر خوب عکسهای پسر خوشگلا مانند: حمید گودرزی شادمهر عقیلی، محمدرضا گلزار و غیره رو به در و دیوار اتاقش نمی‌چسبونه.

یه دختر خوب سوار هر ماشینی نمیشه (پیکان 47 و امثال آن)

یه دختر خوب وقتی لباس آنچنانی برای خودنمایی ندارد، از همسایگانش قرض نمی‌کنه.

یه دختر خوب راه به راه از اون کوفتیا نمیماله که فردا هم سرطان بگیره و انتظار ترحم داشته باشه.

یه دختر خوب، باید خوب باشه، نه اینکه ادای خوبا رو دربیاره.



[ دوشنبه 17 مهر 1385 - 04:10 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| حمید ] [جك , ] [+]

خانمها در سن...

دوشنبه 17 مهر 1385

... هیجده تا بیست و یك سالگى، مانند آفریقا یا استرالیا هستند: نیمه كشف شده، وحشى، با زیبایىهاى افسون كننده‌ى طبیعى.

... 21 تا سى سالگى، مثل امریكا یا ژاپن هستند: كاملا كشف شده، بسیار توسعه یافته، آماده براى معامله، مخصوصا معامله با پول نقد یا اتومبیل!

... 30 تا سى و پنج سالگى، مانند هند یا اسپانیا هستند: بسیار داغ، آسوده خاطر و آرام، و آگاه به زیبایىهاى خود.

... 35 تا چهل سالگى، مانند فرانسه یا آرژانتین هستند: بدین معنا كه اگر چه ممكن است در جریان جنگ نیمه ویران شده باشند، اما هنوز جاهاى بسیارى براى تماشا دارند!

... 40 تا پنجاه سالگى، مثل یوگسلاوى یا عراق هستند: جنگ را باخته‌اند. هنوز گرفتار اشتباهات پیشین‌اند و به بازسازى كامل نیاز دارند.

... 50 تا شصت سالگى، مانند روسیه یا كانادا هستند: بسیار پهناور، آرام و مرزهای بدون مرزبان، اما سرماى زیاد، خلایق را از آنان مىرماند.

... 60 تا هفتاد سالگى، مانند انگلستان یا مغولستان‌اند: با یك گذشته‌ى درخشان و بدون آینده!

بعد از هفتاد سالگى، شبیه آلبانى یا افغانستان‌اند: همگان میدانند كه در كجایند، اما هیچكس به سراغ‌شان نمىرود!



[ دوشنبه 17 مهر 1385 - 04:10 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| حمید ] [جك , ] [+]

سه شنبه 4 مهر 1385


[ سه شنبه 4 مهر 1385 - 08:09 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| حمید ] [جك , ] [+]

سه شنبه 7 شهریور 1385

صبح به سختی از خواب بیدار می شوید. رادیو را روشن می کنید:

"به به...! چه روز قشنگی است امروز. یک روز عالی! دوستی می گفت..."

اما شما معتقدید که امروز، روز بسیار زشت و چرت و پرتی است. دوست  آن گوینده هم غلط کرده که گفته هوا بهاری است. اصلا غلط کرده هر کسی درباره امروز حرف زده! یکی از دلایل ناراحتی تان این است که از اصلاحات متنفر هستید و امروز مجبور هستید که ریش تان را مرتب کنید. ماشین ریش تراش را بر می دارید. با عصبانیت جلو آینه حمام می ایستید و علیه خودتان شعار و فحش می دهید. ناگهان ماشین ریش تراش از مسیر منحرف می شود و قسمتی از ریش تان را می زند. می خواهید ریش بلند خود را کوتاه و همسطح قسمت خراب شده کنید. ولی آن قسمت سه تیغه و صاف شده است. به ناچار کاملا اصلاحات می کنید. در آخر هم کرم

"افتر شیو" پسرتان را به صورتتان می مالید امروز کنفرانس مطبوعاتی دارید. شما رئیس اداره ای هستید که اگر با آن قیافه دیده بشوید، فاجعه رخ خواهد داد. تصمیم می گیرید با منشی خود تماس بگیرید و جلسه را کنسل کنید. ولی بهانه ای برای این کار ندارید. از طرفی نیز مطمئن هستید که اگر همسرتان قضیه را بفهمد، آنرا همه جا پخش می کند. چون برادر بی سواد و معتاد او را در اداره مدیر یکی از بخش ها کرده اید ولی حالا پسرعمویش را استخدام نمی کنید. همسرتان قهر کرده و به خانه مادرش رفته است. به ناچار تصمیم

می گیرید که بلایی سر خودتان بیاورید تا آن را بهانه کنید و تا ریش تان مثل روز اول نشده در انظار حاضر نشوید. به آشپزخانه

می روید و کارد را بر می دارید. ولی نمی دانید آن را به کجایتان بزنید. می ترسید که از شدت خونریزی بمیرید. از طرفی هم مطمئن هستید که در هر حال اگر با آن شکل و شمایل به اداره بروید، به زودی مجبور به خودکشی خواهید شد. فکر می کنید مسموم شدن هم خوب است. در یخچال به دنبال یک ماده خوراکی می گردید که تاریخ مصرف آن گذشته باشد. ولی همه چیز را تازه خریده اید. از فکر مسموم شدن هم بیرون می آیید. فکری به ذهنتان می رسد. با خودتان فکر می کنید که می شود یک جایی از بدن خود را عمل جراحی کنید. اینجوری در بیمارستان بستری می شوید و کسی را به حضور نمی پذیرید. با یکی از دوستانتان که پزشک است تماس می گیرید. او عمل آپاندیس را پیشنهاد می کند. شما قبلا این کار را کرده اید. به دکتر می گویید که دوران استراحت پس از عمل جراحی باید به اندازه ای باشد که ریش تان در این مدت در بیاید. دکتر می گوید که چون کاملا سالم هستید

تنها دو راه دارید. زایمان کنید، یا مثل مایکل جکسون عمل کنید.

از دکتر خداحافظی می کنید. تصمیم می گیرید که سکته قلبی کنید. برای این کار باید حسابی عصبانی بشوید. به منزل مادر خانم تان زنگ می زنید و هر آنچه که در این چند سال نگفته اید را می گویید. سپس گوشی تلفن را می گذارید و تلفن را از پریز می کشید. بجای عصبانی بودن احساس سبکی می کنید. کنفرانس مطبوعاتی تا دو ساعت دیگر شروع می شود. 

تنها یک راه برایتان باقی مانده و آن این است که در مسیر اداره تصادف کنید. پشت چراغ قرمز توقف کرده اید. بیلبورد سر تقاطع را نگاه می کنید. تبلیغ یک کرم مو بر صورت است که برای همیشه موها را از بین می برد. خنده تان می گیرد. شیشه کرم برایتان آشنا است. شبیه کرم "افتر شیو" پسرتان است. دقت می کنید و متوجه می شوید که خودش است. صورت صاف تان را در آینه می بینید و فریاد می زنید:

- خوشگل...!!!...

راننده خودرو کناری فکر می کند که به همسر او متلک انداخته اید. با عصبانیت می گوید:

- الان خوشگل را نشانت می دهم!

 سپس پیاده می شود و به طرف اتومبیل شما می آید. گاز می دهید و فرار می کنید. او هم به دنبالتان می آید. تعقیب و گریز آغاز

می شود. نمی توانید از دستش فرار کنید. در یک خیابان ناگهان متوجه می شوید که پشت سرتان نیست و گم تان کرده است.

می بینید که ورودی یک پارکینگ باز است. داخل آن می پیچید و تصمیم می گیرید که مدتی در آنجا بمانید تا مطمئن بشوید که راننده عصبانی شما را گم کرده است. یک گوشه از پارکینگ پارک می کنید. سرتان را روی فرمان می گذارید و نفس راحتی

می کشید. کسی به شیشه می زند. نگاه می کنید. نگهبان اداره است. شما را بدون ریش نمی شناسد. راننده آن خودرو که تعقیب تان

می کرد خبرنگار است و با همسرش برای شرکت در کنفرانس مطبوعاتی شما به اداره تان می آید.



[ سه شنبه 7 شهریور 1385 - 08:08 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| حمید ] [جك , ] [+]

سه شنبه 7 شهریور 1385
چند تا آدمن که تنشون میخاره 1.اونایی که چشمک میزنن ولی شماره نمیدن 2.اونایی که شماره میگیرن ولی زنگ نمیزنن 3.اونایی که حموم نمیرن 4.اونایی که آف‌ت رو واسه خودت میفرستن

[ سه شنبه 7 شهریور 1385 - 08:08 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| حمید ] [جك , ] [+]

سه شنبه 7 شهریور 1385
ترکه از کونش کپی میگیره میگن واسه چی؟ میگه فردا میرم قزوین میترسم اصلش رو پاره کنن

[ سه شنبه 7 شهریور 1385 - 08:08 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| حمید ] [جك , ] [+]

سه شنبه 7 شهریور 1385

به ترکه می گن نظرت راجب گرون شدن بنزین چیه؟ ترکه می گه برای ما که فرقی نمی کنه ما همون 1000تومن بنزین رو می زنیم



[ سه شنبه 7 شهریور 1385 - 08:08 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| حمید ] [جك , ] [+]

سه شنبه 7 شهریور 1385

تركها برای كمك به حزب الله یه بازی فوتبال دوستانه میزارن توی شهرشون البته با بلیت رایگان



[ سه شنبه 7 شهریور 1385 - 08:08 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| حمید ] [جك , ] [+]

سه شنبه 7 شهریور 1385
قزوین زلزله میاد یه بچه از پشت بام پرت میشه تو بغل یه قزوینیه . قزوینیه میگه بابا دمشون گرم هنوز زلزله تموم نشده کمکهای مردمی رسید

[ سه شنبه 7 شهریور 1385 - 08:08 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| حمید ] [جك , ] [+]


نوشته های پیشین ...

+
+
+
+
+ نظر یادت نره گوسفند
+
+
+
+
+
+
+
+
+
+

صفحات :
1 2 3 4 5 6 7 ...